قاصدک فاطیما
صفحه هایی از کتاب زندگی دخترکم فاطیما 
قالب وبلاگ
یک همسفر کوچولو با کلی کادو ..................

[ جمعه 1392/09/08 ] [ 22:11 ] [ قاصدک ]


از کودکی ...

      پسر که باشی، مشق مردن و کشتن می کنی ...

      و دختر که باشی ...، مشق محبت و مراقبت .

آری دختر بودن ، جنسیت نیست ؛ جوهره است ...

فاطیما جان عشقی.......................


باز هم تو پر بودی از انرژی و برای اولین بار بعنوان یک همسفر از دست مهندس گل رهایی گرفتی...



برچسب‌ها: رهایی
[ شنبه 1392/07/27 ] [ 11:45 ] [ قاصدک ]
سلام به بوی ماه مهر که هر چه تو بزرگتر می شوی بهتر و عمیقتر به مشام من می رسد و مرا بیشتر مشتاق رسیدن به مهر و مشتاق رسیدن به یک دختر بزرک و بزرگتر می کند.

حدود دو ماهی است که برایت یاددداشتی نگذاشته ام عذر تقصیر

ظرفیت کار را نداشته ام تا به امروز که ۲۹ بهار از عمرم می گذرد اصلا هیچ شغلی را تجربه نکرده ام و اکنون حدود ۲ ماهی هست که در کنار بابایی به شغل شریف همه فن حریف مشغولم.خدای ناکرده بد برداشت نشود از حسابدار گرفته تا چک پاس کنی تا تلفن چی بودن و حتی تا آبدارچی شدن و چایی آوردن برای رئیس مان...

خلاصه دیگر عنان بقیه کارهایی به نوعی از دستم در رفته است ٬ از سویی تمیز نگه داشتن خانه ٬ پختن ناهار از شب قبل ٬ کلاسهای خودم و در اصل مطلب رسیدگی به تو که مبادا از دست نروی و به یک دختر خیابانی و فراری بعلت کمبود عاطفه تبدیل نشوی ( هه هه )

عزیزم این روزها اتفاقات هم کم نبود از افتادن اولین دندان شیری ات گرفته تا بیماری بسیار سختی که در واپسین روزهای تابستان گرفتی و نهایتا این روزها که به مدرسه می روی و البته چیز تازه ایی برایت نبوده ...

امسال در یک پیش دبستانی نزدیک دفتر که جای خوبی هم هست ثبت نامت کردم که هم نزدیکم باشی و هم از هزینه های سرویس صرف نظر کرده باشم. محیطی شاد و امنی است و علیرغم هم تلاشهایم برای اینکه مانع تکراری بودن محیط شوم باز هم آموزشها برایت خسته کننده شده و این است عواقب نیمه دومی بودن!!!

اکنون مثل یک وروره جادو بالای سرم هستی و مرتب حرف می زنی و نق هم می زنی چون بابا رفته تا کارگاه و بیاد و تو هم لب به غذا نمی زنی تا با او بخوری ...  

خدا سایه هیچ پدری را از سر بچه اش به هیچ نحوی کم نکند؟!؟!


برچسب‌ها: دندان
[ شنبه 1392/07/06 ] [ 13:35 ] [ قاصدک ]

بعضی از روزها تو شور و شوق عجیبی داری برای اینکه حست خیلی صافه و زلاله و عمیق

 می دونی که چه کسی  ارزشمنده و بزرگوار و با یک کار به ظاهر کوچیک این هیجان و احترام را نشون می دی

عاشقتم... 

پنجشنبه تولد عمو محمد بود و  باز هم حس تو بیدار بیدار بود از صبح سرحال بیدار شدنت تا بدون صبحانه خوردن قصد نقاشی کشیدن برای هدیه دادنت

دیوونتم...

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینش
و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز ، روز تولد و آزادی ، روزی که تو آغاز شدی …
تولدت مبارک


عمو محمد تولدت مبارک... 

پی نوشت: آره خوب شد فریناز جون گفت ، اینقدر سرمست این تولد بودی که برای اولین بار در کنگره خدمت هم گرفته بودی و بعنوان مهماندار دم در به همه می گفتی کارت هاتون را آماده کنید.


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, تولد
[ شنبه 1392/05/26 ] [ 23:28 ] [ قاصدک ]

سلام قورباغه کوچولوی من

خیلی ببخشید ولی من از قورباغه ها خوشم می یاد آخه ببین چقدر  این قورباغه من ملوسه !!!

جیگر امسال تابستون کمر همت بستی برای شنا امیدوارم موفق بشی ...

[ سه شنبه 1392/05/01 ] [ 14:30 ] [ قاصدک ]
سلام گلم عسلم ببخش بابت تاخیرها.

خداراشکر سرمان به زندگی گرم گرم است و کمتر فرصت دارم به این گوشه کنارهای دنج و خلوت سری بزنم اما گاهی اتفاقاتی ناب و کمیاب در زندگی ات رخ می دهد که وادار به ثبت آن می شوم امروز با کشیدن دندانت و ثبت آن به وبلاگ آمدم اما با دیدن عکسها مجبور شدم خاطرات دیگر را هم در همین پست ثبت کنم.

....................................


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1392/03/13 ] [ 13:41 ] [ قاصدک ]

اولین ملاقات ات با بزرگ مرد زندگی مان

 بزرگترین روانشناسان دنیایند
دو چشمت !!
این قدر که
امیدوارم می کنند
به زندگی.....

[ شنبه 1392/01/24 ] [ 19:1 ] [ قاصدک ]

 فاطیمای همیشه ترسو در لحظه جاری شدن آب

پل خواجو

آب نبره تورو جیگر...

[ چهارشنبه 1392/01/21 ] [ 12:17 ] [ قاصدک ]

تورا دختر خانوم می‌نامند .

مضمونی که جذابیتش نفس‌گیر است…


دنیای دخترانه تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا می‌کند

 و نه با اشک و افسون.

اما تمام این‌ها را هم در برمی‌گیرد…

 
تو نه ضعیفی و نه ناتوان،


چرا که خداوند تو را بدون خشونت و زورِ بازو می‌پسندد.

اشک ریختن قدرت تو نیست، قدرت روح توست .

 

عاشقتم....................................

[ چهارشنبه 1392/01/21 ] [ 12:1 ] [ قاصدک ]

خداوندا کمک کن از چَرای زندگی دل بکنم و به چِرای زندگی فکر کنم ...


چرا که عاقبت چَرا مرگ ؛ و عاقبت چِرا

تولدی دوباره است ...


جشن تولد را دوست دارم،


بیشتر از آن ،

جشن تولد دوباره ات را ...


امروز روز تو است ...

امیرم٬ عشقم تولدت را هزاران بار جشن میگیرم در اعماق وجودم.

ممنون از تلاشت...

[ دوشنبه 1391/11/30 ] [ 14:27 ] [ قاصدک ]
هستیم٬ هستی و دعا می کنم برای سلامتی که باشیم کنار هم تا روز و روزگار برقرار است

خدارا شکر که هر روز صبح خیلی خوب و آرام مثل یک دانش آموز مقید و وقت شناس بیدار می شوی و به مدرسه ات می روی از وقتی برایت به علت خیلی صبور بودن بابایی برای پیش دبستانی بردنت سرویس گرفتم مشتاقتر می روی و من هم حرص و جوش نمی زنم.من و بابایی هم برای هر روزمان برنامه های مشخص شده ایی در کنگره داریم که کمک راهنما شدن مسئولیتمان را بیشتر کرده بابایی در خمین خدمت مرزبانی را بعهده گرفته و هفته ای یکروز به خمین می رود٬ برای سرگرمی هم کلاس دف و سه تار ثبت نام کردیم که بسیار با انگیزه پیش می رویم برای موفقیت. عروسی دائی مجید هم مزید بر همه سرگرمی ها .الان در خواب  بسر می بری. کمی سرفه می کنی برایت سوپ و شلغم پختم.دیگه باید بیدارت کنم این عکس هم برای خالی نبودن عریضه که دفتر خاطرات مصور توست ...

خرگوش هدیه جدیدی است از هیئت فامیلی مان که برای شعرهایت گرفتی از بس نرم و تپل بود بجای بالش استفاده می کنی .شب خوش

خیلی دوستت دارم

 بوس بوس بوس   

[ دوشنبه 1391/11/23 ] [ 19:15 ] [ قاصدک ]
سلام  بانو =۸۶

سلام خانم =۸۷

سلام ۶ ساله من=۸۸

سلام دختر کوچولویی که حالا دیگه بزرگ شدی=۸۹

سلام بهانه زندگی من و بابائی=۹۰

سلام به توجیگر=۹۱

۶ سلام به نیت هر سال

ورود به ۶ سالگیت مبارک و عمرت بابرکت و پرثمر.

اومدیم. بالاخره وارد خونه جدید شدیم و جاگیر شدیم اتاق خوشگلت چیده شد حیاط درست شد اما بدون باغچه و حوض.

همه چیزش خوبه اما کار خونه ۲ برابر شده از طرفی حیاط اضافه شده و بادهای پاییزی مزید بر علت و مورد دوم تفاوت سرامیک و پارکت هست که نظافت سرامیک صددرصد بیشتره و پشیمونم چرا خونه را پارکت نکردیم... بهرحال به اون آفتاب بیست و صبح های قشنگ و زود بیدارشدن هاش واقعا می ارزه وخیلی چیزای دیگش.

جمعه تولد ۶ سالگیت بود  و مثلا می خواستیم سوپرایزت کنیم و اصلا نگذاریم متوجه بشی که تولدته و همه کارها را کاملا مخفی انجام دادیم .عصر تو رو با بابائی فرستادیم بیرون تا من و کیمیا و آناهیتا اتاقت را تزئین کنیم.وقتی برگشتی بابائی چشمات را بسته بود و مثلا می خواستیم ذوق کنی ولی غافل از اینکه تو فکر کرده بودی می خوایم تولدت را نبینی و از اینکه تو تزئین کردن باهامون نبودی کلی گله کردی.ولی بعد نیم ساعت گفتمان باباییت با سرکار عالی بهرحال متوجه حرکت جذاب ما شدی و ادامه تولد به خوبی گذشت.

دوم تبریک برای یکسالگی وبلاگته که بازم بهت تبریک می گم و امیدوارم تو و وبلاگت هزار ساله بشین ....

موفق و سربلند باشی...

برو ببین ...


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1391/08/08 ] [ 14:54 ] [ قاصدک ]
سلام عروسک ملوس من ٬

خانمی این چند وقت فقط درگیر جمع و جور کردن وسائل خونه هستیم و مرتب با این سوالات تو مواجه می شوم که مامان تلویزیون را هم می بریم؟ ٬ مامان کمدها را می بریم؟ ٬ مامان شیر آبها را هم می بریم؟ و ... بهرحال اسباب کشی یک تجربه نو و جدید برای توست.!

خلاصه در چسب زدن جعبه ها کمکم می کنی در روزنامه دادن و خلاصه در کارهایی که کمتر احتمال خطر هست کمک حال من هستی.

من هم در اوج نامردی اولین جائی که جمع کردم اتاق و اسباب بازی های جنابعالی بود ولی از سوی هر دو طرفمان مورد رضایت بود٬ازطرف من که خوب باعث شد حداقل از دست ریخت و پاش بخش اسباب بازی ها راحت باشم و رضایت از طرف تو هم بخاطر تغییر مکان خوابت بود.بعضی شبها در جوار من و بابائی می خوابی و اکثر مواقع هم روی کاناپه توی سالن!

از خانه جدید هم که مثل همیشه بابائی سنگ تمام گذاشت و همه جای خونه را نو کرد.خیلی خیلی خوشگل و مامانی شده یه خونه نقلی و ان شاالله باصفا.

فکر کنم تا دو هفته دیگه شاید کمتر اسباب کشی کنیم .فقط گفتم خاطره ایی در این مدت برات ثبت کنم وگرنه همه چیز خوب و آرومه ...

[ دوشنبه 1391/07/10 ] [ 16:42 ] [ قاصدک ]
شاید خشک بودن رودخانه زاینده رود یه روزی یکی از کم سابقه ترین صحنه ها برایم بنظر می رسید و فکر می کردم دیدن سطح کویری این رودخانه را تنها همین یکبار می بینم اما غافل از اینکه این صحنه را تو هم می بینی.

اوایل جرات نمی کردم که از کف خشکیده رودخانه بگذرم اما هرچه گذشت موشها کمتر شدند و کف رودخانه خشکتر و شاید جرات من بیشتر ...

این هفته از کنار پل سی و سه پل گذشتیم و تصمیم گرفتیم از کف رودخانه برویم تا ان شاالله این تجربه فقط " یک " تجربه باشد و دیگه این رگ شهر قشنگمون اصفهان را خشک نبینیم!!! 

واکنش تو نسبت به این تجربه جالب بود نگران بودی که نکنه از شکافهای کف خشکیده و کویر گونه رودخونه یهویی آب نپاشه بیرون و من مطمئنت کردم و بهت توضیح دادم که آب باید چطوری به اینجا برسه...

[ شنبه 1391/06/11 ] [ 11:17 ] [ قاصدک ]
سلامی از طرف یه مامانی که بقول سرکار عالی صبحا روزس ولی شبا روزه نیست.

جیگر شما را بنده بخورم.

الان نه اینکه دیشب شب زنده داری کردی غش خوابی.

گفتم حالا که خدا راشکر موضوع خاص و قابل عرضی پیش نیومده فقط به رسم ادب یه سری بهت بزنم.

البته همچین بی خبر بی خبر هم که نیستم :

اول این که این موهای شما توی ماه رمضان و مهمانی های افطاری آبرو و شرف و حیثیت هنری من را برد.

جالبه عالم و آدم می گن چرا اینطور شده موهات؟ تو با یک لذت و شور و هیجان وصف نشدنی براشون از " فشن " شدنت می گی و خیلی هم خدا را شکر از مدل بی ریخت موهات خوشت اومده ...

الهی شکر

اما خبر جدید دیگه اینکه بالاخره بعد از ۲ سال تلاش برای فروش خونه موفق شدیم.

آخه مشکل از اون جایی نشات می گرفت که ما می خواستیم همزمان هم بفروشیم هم بخریم و اون هم در فاصله زمانی ۴ الی ۵ روز و این کار را مشکل می کرد.

بالاخره ۲ هفته پیش این اتفاق افتاد و ما یه خونه حیاط دار خریدیم.اون  هم دقیقا توی همون منطقه ای که دلمون می خواست ٬تازه با همون مقدار پولی که داشتیم؟!

فکر کن فاطیما از هوس های ما آدما که خدا هم از کار ما آدما در شگفته!!!

از خرید یه خونه پکیده خرابه خوشحالیم؟

البته شاید تازه عقلمون رسیده که از این قفسهای کوچیک و شلوغی که با ۴ تا تیکه چوب خوشگلش کردند و نور از لای پنجره های کوچیکش قایمکی می یاد توی خونه فرار کنیم و به یک خونه قدیمی با یه حیاط کوچولو پناه بیاریم. شاید باورت نشه همه قسمتهای خونه را گذاشتیم کنار و من و تو بند کردیم که باید یه حوض کوچولو هم که شده یه گوشه حیاط جا بدیم.یا من فقط ناراحتم توی این مدت که خونه نه دست ماست نه دست صاحبش اون درخت مو خوشگلش نخشکه؟!!

خدا را شکر بخاطر اینکه هرچی از خدا خواستیم بهمون داده رازش هم اینه که به زبون آوردیم و خواستیم و در جهتش تلاش هم کردیم.

برای این همه نعمت عظیم شکر شکر شکر.

توضیح : این عکس فاطیما نیست ولی چون همه دخترا ماهند بنابراین شبیه همند!

رفتم تو فکر یه همچین لباسی برای فاطیما جونم...

[ چهارشنبه 1391/05/18 ] [ 11:21 ] [ قاصدک ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

قاصدک!
هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی
قاصدک!قاصد شادی ها باش!

قاصد یکرنگی آدم ها باش!

قاصد تعبیر رویای خوش دنیا باش!


کنج خلوتی است برای جگر گوشه ام و بهانه زندگی من و بابائی
...
برچسب‌ها وب